تبليغاتX
گوشه کنایه

گوشه کنایه

دختری در کانادا...

فاطمه اره

کی تو رو به این روز انداخته؟

کدوم مردی اینجوری تلخت کرده؟ چه بلایی سرت اوردن؟ کی دلت رو شکسته؟

چه روزی؟ چه دل شکسته ای؟ چه مردی؟

مگه هر زنی که ناراحته، حتمن ناراحتیش از مرد میاد؟ 

جالبه

اگه یه مردی از روزگار بناله و مارکس وهیگل و لوکاش "Quote" کنه، باهوشه، روشنفکره، درس خوندست، قدرت تحلیل داره.

اگه یه زن بیاد بگه به ماهاهم ضلم شده، بعد از مارکس و هیگل و لوکاش و لاک هستفاده کنه،

 میگن چته؟

درد ماهانت برگشته؟ هورمونات به هم ریخته؟ دلدرد داری؟

مرد اگر داد بزنه، فریاد کنه، میگن آفرین. عجب شجاعه.

زن اگه صداش بیاد بالا میگن روش ریخته، پررو شده. حرف اضافی میزنه.

مرد اگر برگرده ، مخالفت کنه، نضرش روبا صدای بلند بده، میگن چه خوبه، راستگو، با اعتماد. با آرمان و عقیده. آدم واقعی.

زن اگه بی لبخند نضر بده، میگن صلیته! فاطمه اره! مار از دستش در میره...بدبخت شوهرش!

میخندن و مسخره میکنن و جک میگن زیر سرش بلند شده که ارد میده.

 ترکه حالشو سر جاش میاره. تربیتش میکنه.

ما ها هم از ترس تهمت و مسخره و ترکه،

 فریاد نجاتمون خفه میشه به عنوان احساست زنانه.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اسفند 1383ساعت 23:19  توسط ستاره  | 

بقچه

مرد سفید پوست به درد ما نمیخوره. ما حوصله ننر بازیهای اونهارو نداریم و اونا هم حوصله ناز کشیدن مارو. اصلا فرهنگمون فرسنگها فرق داره.

اونا اصلا فرهنگی ندارن که فرق داشته باشه یا نه. میرن ومیان و از فرهنگای مردم دیگه دزدی میکنن و میگن "مال ماست". هر سال هم هم یه فرهنگ جدیدی مد میشه و مردم اون فرهنگ هم واسه اون مدت عزیز میشن. زناشون میشن سکسی و مردهاشون میشن باحال.

یادم میاد اولش که اومده بودیم کانادا، "چشم بادومیا" مد شده بودن. میگم چشم بادومی، چون معلوم نبود ژاپنی ها مدن، یا چینیا، یا هنگ گنگیا، یا کره ایها. تا موقعی که چشمات ریز بود و دماقت پخ، تو مد بودی.

ولی با همه این کارها، به جای اینکه فرهنگ این مملکتها مشخص بشه، تدریس بشه و تحت احترام قرار بگیره، مردم این کشورها و موسیقیشون و غذاشون شده بود عامل تفریح و مسخره بازی این سفیدپوستهای بی ریشه.

مادونا کیمونو میپوشید و سوشی میخورد، دخترا چشماشون رو مدل ژاپنی خط میکشیدن و خالکوبی چینی میگرفتن. به هر چشم بادومی که میرسیدن میگفتن "مواضب باش با کونگ فو داغونت میکنه" هر زن چینی شده بود جنده بین المللی، معروف که از همه بهتره و آماده تر.

 همیشه همینه. چندین فرهنگ متفاوت رو میکنن تو یه بقچه و تحویل سفید پوستهای بی اعطلاع میدن. اونا هم به خودشون افتخار میکنن که من چه قدر فرهنگدان و روشنفکرم.

هفته ای یه بار میرم رستوران هندی، رو زمین میشینم، عین "وحشیها" با دست غذا میخورم.

اینروزها خاور میانه ایها مد شدن.

 ایرانی، عرب، پاکستانی، هندی، افغانستانی، عراقی،

فرقی ندارن. همه یکی. همه مردهاشون تروریست. همه زنهاشون رقاسه، بلی دنسر.

دختر سفیدا دنبال مردهای ما که وای چه خطرناکن و چه احساستی. مرد واقعی.

مردهای سفید پوستهم دیونه ماها. نه واسه اینکه ما باهوشیم، عقل داریم، حرف درست از دهنمون در میاد. نه اینکه درسخونده ایم، فرهنگ داریم. خوشگلیم.

نه، حالا نوبت ماست که بشیم جنده بینالملل.  نشانه مردانگی یه بی ریشه.

افتخار یه شیربرنجی که میخواد پز بده به دوستاش که منم تو مدم. جریانهای امروز حالیمه.انقدر باحالم که یه وحشی رو مهار کردم. از پلنگ انسان ساختم.

نه بابا. اینا به درد ما نمیخورن. فقط دعا کن زودتر از مد بیفتیم. 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اسفند 1383ساعت 13:6  توسط ستاره  | 

مقاله

بالاخره مقاله هرو شروع کردم. انقدر آسونه که زورم میاد تمومش کنم. انگار یه چیزی تو دلم میگه نوشتن چنین چیزهایی توهینه به هوش و استعداد تو. بدشم اینه که تا حالا این همه عقب اندازی بلایی که باید رو، سر من نیاورده. به هر کسی هم میگم، میگه خاک تو سرت. با این همه شانس و هوش، عقل نداری کارت رو به موقع تموم کنی. حرف کلاسیک پدر مادرهای ایرانی. "استعداد داری ولی استفاده نمیکنی" .

مقاله در مورد لوکاشه و ریفیکیشن. در مورد اینکه در جامعه صنعتی، پول و صنعت اونقدر مهم میشه که تمام زندگی مردم رو کنترل میکنه. حتا رابطه های خانوادگی و دوستانشون.

دوستی میشه برای فروش، هر کس که دوستیش پول بیشتری میاره، هم قیمتش میاد بالا، هم ارزشش، هم تعداد دوستهاش.

فکر و استعداد میشه یه نوع کالا. فکرت و میفروشی به اونی که حاضره بیشترین اسکناس رو بزاره تو دستس. قلمت برای منافع اونایی مینویسه که قلم رو گزاشتن توی دستت. میشی CNN. میشی مدافع قتل .فساد.

می یای تو تلویزیون، میگی فلانیا دشمنن و بی دین. بزن بکش هرچی زی گه با ما متفاوته. فلان کشور مردمش بمیرن بهتره. به نفع ماست. اکسیس ایول درست میکنی و به خورد مردم میدی. با صورت جدی و نگران. وقتی میدونی هیچ خبری نیست غیر از دروغ و رکاه.

مینویسی که زنها از مریخند و مردها از ونوس. بعد میای میگی زنی که میخواد ازدواج کنه، مرد خوب تور بزنه، باید خانوم باشه. ساکت باشه. دست رو دست بزاره. تلفوناشو تایم بکیره که بیشتر از ۳۰ دقیقه حرف نزنه.

بعد میگی اگه میخوای زن واقعی باشی کتاب من رو بخر. یادت میدم. آدمت میکنم.

میری خودت رو پاره میکنی. دماقت رو میشکنی و بازسازی میکنی. سیلیکن میکنی تو لب و صد جای دیگت. نمیخوری، ابرو میتراشی و بجاش نقاشی میکنی، میری پایین، میری بالا. که چی بشه، از مریخ به ونوس نزدیکتر بشی.

از خودت دور میشی، گم میشی تو کوچه، دست فروشی و پا فروشی.

عشق میدی به جاش پنیر میگیری.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اسفند 1383ساعت 20:47  توسط ستاره  | 

سگ

مگه جنده ای؟ این لوس بازیها چیه؟اینا همش بازیه. تو هم شدی عروسک این ماهش. ماه دیگه یه نفر دیگه. تو خوبی. این کارارو بلد نیستی. تو هم بازی کن. تو هم  هفتگی دل بگیر و دل بکش. ببین چه حالی داره. این که هیچه. هنوز کوچولو . نمیدونه چه مهبتی میکنی که داری بهش توجه میکنی. به احتمال زیاد اصلاْ گیج شده. تاحالا آدمی مثل تو سراغش نیومده. به اون دخترای لاغر مردنی عادت داره که چنان نگاهش میکنن که انگار  به جای خدا  عوضی گرفتنش. حالا یه دختر پیدا شده که سرشو میگیره بالا راست راست نگاهش میکنه.

اینا نمیدونن با آدمایی مثل ما باید چیکار کنن. حول میشن و همه چیو لو میدن. تو هم تو این دانشگاه یک ایمج به خصوصی داری. مردم تو رو از  دخترای دیگه متفاوت میدونن. انتضارشونم از تو بالا تره! استاندارد تو چیز دیگه ایه. ببینن تو با این کوچولویه بی همه چیز رابطه داری کلاست به هم میخوره. امثال این به درد ما نمی خورن. همون یه مو بور احمق میخوان که به جوکشون بخنده و قربون صدقه موهاشون بره. دوروز با ما باشن، انقدر به قرورشون بر میخوره که ازمون متنفر میشن. اون یکی رو مگه یادت رفته؟ ۲سال زحمت کشید، خودشو کشت توجهت رو جمع کنه. تا یه زره مهلش گزاشتی، جواب تلفونشو دادی، گفتی عید تو هم مبارک، حالش خراب شد.

دید ای داد بی داد. حالا که به هم نزدیک شدین، حالا که با هم قهوه خوردین و ۳ ساعت ۳ ساعت حرف زدین، تو هنوز هم همونی که بودی.

دید نمیشکنی. زنگ نمیزنی. چشم و ابرو نمیای. قربون صدقه موهاش نمیری. سرت رو میگیری بالا جواب میدی. نمره هات بالاس. پرفسورا برات میمیرن.

دید نه بابا. با تو که راه بره تحقیر میشه. میگن زن زلیله. شلاق خوردست. یه دختر کوچولو رو هم نمیتونه کنترل کنه. دید ژشستش به هم خورد.

خشن شد. پرخاشی کرد. اومد مثلاْ مردونگی نشون بده، تو رو خرد کنه، خودشو خراب کرد. گفتن از پس این یکی بر نیومدی. گزاشتت سر جات. از پس زن واقعی بر نمی یای.

این یکی هم همینه. منتاش بی آزارتر از اون یکی به نضر می یاد. لباس گوسفندیشو خوب جوری درست کرده. عزیزم گول نخور.

تو آدمی. پس اینقدر مثل سگ له له نزن.

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اسفند 1383ساعت 19:27  توسط ستاره  |