ترشی
یادته اون دفعه که ماشین ما خراب شد و کلید ویلا دست ما بود و شما پشت در موندین؟ بعد دونبال رستوران میگشتین که راننده تاکسی یه آبگوشتی رو پیشنهاد کرد و دیگه واقعآ عصبانی شدی؟!
هنوز هم هروقت به چهرت و واکنشت به اون پیشنهاد فکر میکنم از خنده میمیرم! عجیب از آبگوشت بدت میومد...
یادته که یواشکی میرفتیم تو خیابون اصلی دوچرخه سواری، چون پدرامون خیابون اصلیارو ممنوع کرده بودن؟
یادته که أتاری و سوپر ماریو و ALADDIN بازی میکردیم و با سیامک دعوامون میشد؟
یادته لاله و سحر از سگمون میترسیدن؟ فکر کنم تو هم میترسیدی.....
یادته لاکپشتی رو که گرفته بودیم؟ خوب میدوید! لی و سیامک دونبالشو اونم فرار!
یادته سیامک داد میزد: حسین آقا، حسین آقا ، مار رو بگیر، داره در میره ! و بابات که انقدر از مار بدش میومد واسه سیامک دنبال مار کرده بود!
یادته چوب شور و لواشک و کلوچه...
سر سحند و یاشار دعوا میکردیم و برنامه میریختیم.... تو میگفتی سحند، من میگفتم یاشار چون شکل تام کروزه....عشق تام منو کشته بود اونروزها.
یادته که با بهزاد اینها که رفته بودیم، صبح که بلند شدیم ، پشه ها همه رو لت و پار کرده بودن، جز افراد خانواده شما.
مامانت میگفت شانس آوردیم هممون گوشت تلخیم! و مامان من میگفت :اه این حرفها چیه!
من یادمه این همه چیز رو، خودمم نمیدونم چرا. ولی عید من روبه جای هفت سین ، یاد تو میندازه .
تصویر من از عید، ماهی و سبزی پولو و عیدی نیست.
اینه تصویر من از عید: دو تا دختر، که روی نیمکت پارک ملت، تو هوا سرد تهران ترشی آلبالو میخورن.
* * * * * * * * * *
برای آزاده
