امانت
مشکل اصلی ما زنها اینه که ازمون انتظار میره احساسات جنسی نداشته باشیم.
وقتی یه مرد در مورد "نیاز"هاش حرف میزنه اصلا مسآله ای نیست. ولی اگه ما حرفی بزنیم، بد حساب میشه و میشیم جنده و بی حیا!
بدتر از این موضوع، اینه که از بچگی تو سرمون کردن که بدنمون مال پدر مادرمونه. ماله برادر و پسرعمو و پسر داییه! مال شوهر و دوست پسر و نامزد. صاحب بدن اونها و ما نگهبان مال اونها.
که لذت و استفاده از این "مال" دیگری دزدیه و بی آبرویی! که باید اجازه بگیریم قبل از اینکه دست بزنیم، قبل از اینکه بازی کنیم، کیف کنیم.
. این هم بهترین راهیست که ما رو کنترل کنند. وقتی صاحب بدن کسی هستی راحت تر میتونی زور بگی و خونه وارش کنی. مضلومش کنی. خفش کنی!
همین این که ما خودمون رو صاحب بدنمون نمیدونیم موجب میشه که راحت تر بهمون تجاوز بشه. موجب میشه که وقتی تجاوز جنسی اتفاق میوفته، ما احساس شرمندگی و کثیفی بکنیم، به جای اونی که این بلا رو سرمون آورده. وقتی به جای مالک بودن، تو سرمونه که امانت دار ملک یه نفر دیگه هستیم، خیلی راحت تره برای جامعه که تقصیر رو روی شونه های ما بزارن، ما بودیم که بی دست و پاییمون موجب بیناموسی و بی آبرویی خانواده شد! ما ها امانت دار بدی بودیم.
البته زیاد هم چیزه عجیبی نیست. همه میدونن که نمیشه به زنها اعتماد کرد. که ضعیفن و احساساتی. که با قلب فکر میکنن به جای مغز. که زنها نیاز به مراقبت دارن.
که برای اینکه خودشون رو از دست خودشون نجات بدی، پدر میخوان، برادر میخوان، پسر عمو و پسر دایی میخوان.
مرد با غیرت میخوان،
نگهبان میخوان، زندانبان میخوان،
در قفل دار میخوان،
دست محکم و سیلی میخوان،
چوب و ترکه و عزاب میخوان.
و ما هم اینقدر این چرت و پرتهارو میشنویم تا باورمون میشه!
اینجوری میشه که ما برای آبروی پدر و برادر و پسر عمو،
خونه نشین میشیم،
ضعیفه میشیم، بیقدرت میشیم.
"امانت دار" میشیم!
این حرفهارو قبول میکنیم، میخریم و میشینیم تو خونه از ترس این که مبادا یه نفر بیاد و به ملکه امانتی مردهامون ناخونک بزنه!
داد و فریاد بیخودی میکنیم که حقمو بدین
ولی هروقت یه زنی میگه سکس بد نیست، میگه بدنم مال منه! و حق دارم هرکاری دوست دارم باهاش بکنم تا وقتی که حق کسی دیگر را پایمال نکنم! که منم آدمم، نیاز دارم، قلب دارم، عشق دارم، مغز هم دارم... میتونم برای بدن خودم تصمیم بگیرم و درستی و اشتباهیش فقت به من ربط داره و من...
ماها همه جبهه میگیریم. میشیم دشمنش، میگیم جنده، خراب، بی آبرو، بیچاره خانوادش! کسی تو اون خانواده غیرت نداره؟ ناموس نداره؟
به جای اتحاد، میپریم رو سرش و پارش میکنیم. واسه همینه که ما زنها "فمنیستیمون" به جایی نمیرسه. ماها که خودمون رو آدم نمیبینیم چه جوری انتظار داریم دیگرا ما رو مساوی حساب کنن
نه عزیزم این مسآله ادامه داره تا موقعی که ما واقعآ قبول کنیم که این رسمهای 1000قرن پیش هیچی نیستن غیر از آلت کنترل و ظلم به زن.
تا موقعی که این چرت وپرتها رو از سرمون بیرون نکنیم، تا موقعی که نفهمیم لذت از بدنمون و جنسمون ربطی به پدر و برادر و پسر عمو نداره، که سکس کاری به آبرو نداره، نمیتونیم ضلم رو از بین ببریم.
خواهرم، بییا بدنهایمان را پس بگیریم!
