تبليغاتX
گوشه کنایه

گوشه کنایه

دختری در کانادا...

سفر

امروز روز پروازه. پرواز به ایران. از این به بعد حرفهای این بلاگ به انگلیسی درج میشه واسه این که میخوام دوستام رو روزانه از حالم تو ایران باخبر کنم.

ولی فارسی هم مینویسم. تصمیم دارم برم کلاس فارسی تا هم دیکتم رو بهتر کنم، هم گرامرم رو. بهتون آپدیت میدم.

خوب دیگه، برم بقیه چمدونهام رو ببندم...

تا ایران

خداحافظ

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم خرداد 1384ساعت 7:30  توسط ستاره  | 

دختر کفش طلایی

امروز رفتم روی یاهو مسنجرم، دیدم دیروز  برام مسج گزاشتی.

نوشته بودی که میخوای خودت رو خلاص کنی. که دیگه زندگیت رو بلاگته و از این دنیا داری میری. به خدا نگرانم. خدا کنه شوخیت گرفته باشه و سر کارم گرفته باشی.

مسجم کن، بگو که الکی بود. فالس الارم بود.

وای که نگرانم.

خودکشی چرا؟

کدوم کسی تو رو به این کار انداخت؟

آخه این چه دنیاییه که دخترا، هرجای دنیا که هستن، تنها راه نجات رو در مرگ میبینن؟

وای

مسجم کن، بگو شوخی بود

کاش دیروز آنلاین شده بودم، مسجرو که میگیرفتم باهات حرف میزدم. پشیمونت میکردم.

کی قلبت رو دوباره شکست؟ خوب شکست که شکست. ماها عینه شیشه ایم، هرچی بیشتر بشکنیم تیز تر میشیم.

یادته گفتم دل نبند. اگه داری استفاده میشی تو هم استفاده کن؟

دختر اینقدر خودت رو زجر دادی که چی؟

ستاره.

آخه چرا؟

چی کار کردی با خودت؟

رگت رو زدی؟

قرص خوردی؟

 سقف آویز شدی؟

چرا؟

با چی رگت رو زدی؟ تیغ؟ همونی که باهاش پاهات رو میزدی که یارت چندشش نشه؟

چاقو؟ دستش چوبی بود؟ درد  زیاد داشت؟

وقتی خونت رو دیدی پشیمون شدی...ترسیدی. تا حالا خون اینجوری ندیده بودی.

یا نترسیدی. بیشتر خوشت اومد. دردت رو دیدت یه حال دیگه ای داره. هرچی غم و غصه و کوفت و زهر مار داشتی با اون خون جوشید و اومد بالا. رو شد.

چجور قرصی بود؟ قرص آرامبخش؟ همونی که واسه اعصاب داغونت بود؟ همونی که قرار بود فراموشی بیاره؟ همون که قرار بود ظلم و بیرهمی مملکت و فرهنگ و مردم رو از یادت ببره. همون که قرار بود درد خیانت رو ساکت کنه؟

چندتاشو قورت دادی...لابد تمامشون رو. ۲۰-۳۰ تایی تو هر قوطیی هست. قورت دادی و رو تخت خوابیدی. ولی خوابت نمیبرد. یه دفعه شروع کردی استفراق. مرگ قرار نبود انقدر پر درد باشه.

میخندی: زندگیش چی بود... که مرگش درست حسابی باشه

فکر بابات افتادی و حالش موقعی که جنازت رو پیدا میکنه. کثافت. حقشه. هی نزاشت خودت باشی، هی جلوت رو گرفت، خونه نشینت کرد. از واقعیتهای زندگی پنهانت کرد. سرزنشت کرد و تهمت بیخودی زد. گریت انداخت. شیشه ایت کرد. ضعیفت کرد. از شیری که باید میشدی بره ساخت. استعدادت رو ندید. از دوستهات جدات کرد. نزاشت عاشق بشی  و معشوغ. نزاشت دل ببری  و دل بشکنی.

ولی احساس گناه هم کردی. بیچاره تقسیری نداشت. فرهنگش این بود، خوبت رو میخواست. به خیال خودش میخواست خوشبخت بشی.

عزیزم

بگو که نرفتی

بگو که همه اینها خیاله

وای

این شعر آخریه خیلی قشنگه

کی دلت رو شکست؟ خوب میخواد باهات بخوابه؟ بخواب!

چرا ما ها هر چیزی رو تا حد مرگ آنالایز میکنیم؟

چرا

خدا کنه همه اینها سر کاری باشه

ستاره

کفش طلات رو پا کن

بلاگت رو آپ کن....

*********************************

برای ستاره

http://cinderella.blogfa.com/

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم خرداد 1384ساعت 21:1  توسط ستاره  |