تبليغاتX
گوشه کنایه

گوشه کنایه

دختری در کانادا...

امل

روسری ترکمن مد شده که خریدم. خیلی هم بهم میاد. نمیدونم چی شده دکمه کمای این کیبورد کار نمیکنه واسه همین هی مجبورم نقطه بزارم. رفتیم کلاس گرافیک کامپیوتر. دوتا در اختصاصی داره واسه یه ساختمون. یکی واسه خواهران یکی واسه برادران. ما که بالاخره هم میرسیم نمیدونم حاصل این درها چیه! تازه اگه بخوای کتاب بخری میتونی از در برادران استفاده کنی. درهای اختصاصی فقط واسه ورود و خروجن! این روسری ترکمنها خیلی قشنگن. از نضر ترح عالی. برادرم میگه انگار فرش کردی سرت. من که خوشم میاد. یادمه اون موقعی که 15-16 سالم بود از این روسری فلستینیها مد شده بود. منتهاش اونموقع نمیتونستم بخرم جون تیپم دست مامان بابام بود.شلوار پاچه گشادهم مد بود که خوب شد زود از مد رفت بیرون. اونموقع ها همیشه دوسه ماه عقب بودم. تا فلان مد حالیم میشد و شروع میکردم به مد لباس پوشیدن , لباسم از مد میوفتاد و میشدم امل! خوبیه این روسریها اینه که بلندن. پس از نظر مو ایرادی ندارن. لیز هم نمیخورن. خوب شد اومدن تو مد. حوصله ام از شال داشت سر میرفت. ××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××× بازم مثبت! چه خوب شدم.
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم تیر 1384ساعت 23:26  توسط ستاره  | 

دیروز رفتیم ولنجک. تا ایستگاه هفتم. حال داد. یه ایرانی دیدم با دوتا آلمانی. چه احساس غروری هم برش گرفته بود. انگار که کار بزرگی کرده. اینگار نه انگار که همین آلمانیها مارو مسخره میکنن که مو سیاهیم. انگار نه انگار که اینها همونهایی هستن که تو مدرسه میشینن و میگن :حمام نمیری؟ همینه که انقدر سیاهی؟". همینهایی که ت فرودگاه ما رو چنان نگاه میکنن که اتگار حیوون جنگلی هستیم و هر لحظه ممکنه حمله کنیم. واقعآ من موندم که چرا یرانیهای تو ایران تره خارجی هارو خورد میکنن. نصف بدبختی هامون زیر سر همین هاست. برین تاریختون رو بخونین بعد بگین آمریکا خوبه. اونوقت میبینین که ما هم از این ورش افتادیم. آلمانی ها مارو آریایی حساب نمیکنن. میبینیم که هیتلر یه مثلث نژادی داشت. تهش یهودیا بودن و بعدش سیاها. بعد از اونها هم عربها و ما. اونقدر ها هم که فر میکنید مارو آدم حساب نمیکنن. آمریکایی ها خودشون قانون دارن که بعد از 5 سال ویکتمهای تجاوز حرفشون و تستیمونیشون مشکوکه. حالا بعد از 25 سال یه عده ای اومدن میگن آره ما یادمونه فلانی لگدمون زد. ریششو یادمونه. همه آمریکاییها هم میگن وای رئیس جمهورشون چه بده. مردم مارو کتک زده! هه! حالا اینکه نصف مردم ایران اون موقع ریش داشتن هیچچی. اصلآ زد که زد. خوب کرد. شماها استسمارگر بودین. حقوق مردممون رو داشتین میخوردین و نفتمون رو قطره قطره بالا کشیدید. خوب کرد زد. کاش من بودم. منم یه دونه میزدم.آمریکا فقط تو فکر اون بچه سوسولهل که نگران ماتیک و سیکستس سنتشونن خوبه! اونایی که بلندی آستینشون براشون از نون شب مردم مهم تره خوبه. برین دو قدم عراق. بینین سر مردم چی آوردن. که اونا هم میگن تو رو خدا صدام رو برگردونین از این بدبختی بهتره. حالا هی قربون صدقه آمریکایی و اینگلیسی و فرانسوی (که کتاب مینویسه به هممون میگه شارلاتان و کلاه بردار) برید. چون چشماشون آبیه و میزارن مردمشون آهنگ گوش کنن. این خیلی خاصیت بدیه. هی سئی میکنیم بشیم یه چیزه دیگه. موهامون رو زرد میکنیم و لنز میزاریم .واقعآ که. یه زره از ایرانی بودنتون خوشحال باشین و افتخار کنید. به جای اینکه بگین "ما مثل فرانسویهیا هستیم و برای همین بهتر ازعربهاییم" بگین "ما ایرانییم. واسه این خوبیم و برتریم که تخت جمشید داریم و اولین قانون حقوق بشر. از همه این چسم آبیهاهم بهتریم. چون بعد از این همه سال تهریم هنوز هم صفت وایساده ایم! نفتمون مال خودمونه! گربه دست آموز آمریکا و اینگلیس و اسراییل هم نیستسم. هنوز هم زنده ایم! *************************************************************** خوب این هم از حرف مصبت! خوب بود!
+ نوشته شده در  جمعه دهم تیر 1384ساعت 22:32  توسط ستاره  | 

همه چی یه دست شد. انشالله این هم به خیر بگزره.

این دوهفته شده بودم هملت دوم، سوال در اینست: که بدهم یا ندهم...آخرشم ندادم...چون من اینجا زندگی نمیکنم،  دیدم حق من نیست که زندگی چندین ملیون نفر رو واسه چهار سال تعیین کنم. تازه من احل احساس گناخ و سلف دپریکیشنم، گفتم حالا من رای دادم و کسی که من بهش رای دادم وضعییت مردم رو بدتر کرد،  اونوقت رو گردن من و امثال منه. باز ائونا اینجا زندگی میکنن، حق انتخواب دارن و هر کاری کنن میدونن که باید با تصیمشون زندگی کنن. اما من....یکی نیست بگه فضول تو چه کاره ای که اوضاع مارو اینجوری بهم ریختی؟

حالا هم که کار تموم شد، نمیدونم....

افتادم تو مقنعه پوشی.

 بچه که بودم خیلی بدم مییومد  که تو مدرسه مجبور بودم بپوشم ولی حالا نمیدونم چی شده که برام مسئله ای نیست. راحت تره، کمترم آدم نگرانه که مبادا روسریه بیفته و موهاش و نامحرمای موزی ببینن. حوصله جهنم رفتن ندارم، همینم مونده برم تا حکم عبدی آتش الاهی رو بگیرم. تازه، دخترای اینجا چنان این مقنعه رو درست کردن و میپوشن که صدرحمت به روسری. راست میگن حجاب زینته زنه والله.

دیروز رفتم سینما، فیلم شارلاتان. عجب چیزه بی مزه ای بود. اینقدر خسته کننده بود، که همون نیمساعت اولش شروع کردیم بحث فمنیستس با دختر عمم. اخرشم چون اونایی که با ما بودن گفتن برین بیرون، ما میخوایم فیلمرو ببینیم. من و خواهر و دختر عمه عزیز هم تشریفمون رو بردیم بیرون و نشستیم همون پشت در و حس دلدردمون گل کرد.

- نمی دونم چیکار کنم، مردهای ایران گندن. دختر ایده الشون باید خنگ باشه، لاغر باشه، ساکت باشه، مضلوم باشه، شکستنی باشه، حاضر جواب نباشه، که من هستم. میخوام بیام خارج.

- کم کم دارم به تمام این کتابهای روانشناسیه سکسی و جنسی شک میکنم. همشون میگن زن و مرد از نضر فکری فرق دارن. مردها کنترلشون رو احساساتشون بیشتره  راحتتر دل میکنن. زنها اما وابسطه میشن و راحت تر میشکنن. گفت من موندم، از کجا بدونیم که اینها درسته؟ اومدیم و من وابسطه نشدم. اونوقت چی؟ گفت من کم کم دارم شکاک میشم. همه این کتابهارو مردها مینویسن، احساس میکنم این یه کانسپیرسیه بزرگه.

- هست. ولی فقط اینجا نیست، تو خارجم همینه. منتهاش تو ایران بیشتر.

- اینجا به من میگن لات، چون اطفار ندارم. پسرها تا سر دوستیه خوبن، ولی من رو دوست دختر نمیبینن. چون یه چیزی که میگن سرم و نمیندازم پایین و سرخ نمیشم، تازه ۱۰۰ تا هم روش میزارم و تحویت میدم. چون حرف که میزنن خودم رو به خنگی نمیزنم.

*********************************************************

امسال ایرانم با ایران پارسال خیلی فرق کرده. دارم جنس مردم رو با چشم خودم میبینم و سئی میکنم چشمام رو ببندم. ایران من بال و پرش ریخته، طاووسم کلاغ از آب در اومده. فقط موندم چرا قبلا متوجهش نبودم. کاش نمیدیم. کاش تو همون خواب کوروش و داریوش بودم و احساس غرور میکردم. حالم از مردم داره به هم میخوره. چه قدر بی فرهنگی؟ این ایران ایران من نیست. این مردم، مردم من نیستن. مردمی که میرن اعدام دختر ۱۶ سال رو نگاه میکنن آدم نیستن چه برسه به ایرانی.

مردمی که خبر میدن و رو همسایه جاسوسی میکنن و بعدشم میرن شلاق خوردنشو نیگاه میکنن از مملکت من نیستن. اینجا کجاست؟ مردم از اول اینجوری بودن؟ پس من چه چیزیم بود که ندیدم؟

چرا بیدار شدم؟ کاش که دوباره خوابم ببره ....

*********************************************************

خودمم از این نوشته هام خسته شدم! اه! چه قدر غر.

ناسلامتی اومدم مسافرت.

اصلا دیگه این تو نمینویسم تا موقعی که یه چیزه مصبت داشته باشم

واسلامن الیکم و برکاتو ( این هم از عربیم!)

************************************************************

اون شان پن گه هم امیدوارم گورشو گم کنه که داره از سادگی مردم و وضعیتشون سو استفاده میکنه، که اینشالله یه اسکار دیگه هم بزارن ریر بغلش. مبارکشه اینشالله!!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1384ساعت 5:53  توسط ستاره  |