دوسه شبه که خوابای عجیب قریب میبینم. نمیتونمم درست تعبیرشون کنم چون همه چیز توشون به هم ریختست!!!
تازگیها احساس خوشگلی میکنم. عجیبه٬ انگار که این اواخر خوش عکس شدم...هر عکسی میگرم خوشگل میوفته!؟ (بزنم به تخته). با یه دختر یهودی دوست شدم٬ خیلی ماهه!! مهربون٬ دست و دلباز٬ خوشگل و مثبت. همه میگن ما شکل همیم. تازگیها با کلی یهودی میگردم٬ خیلی باحالن. مرداشون خیلی خنده دارن. مهربونن و باهوش. بیشترشوت یا دکترن٬ یا مهندس یا وکیل!! پول پارو میکنن.
فرهنگشون عین ایرانیهاست. دوستم میگه پدر مادرای یهودی به چیزی کمتر از وکیل و دکتر راضی نمیشن. خودش هنرپیشگی خونده و خواهرش دکتره!! پارسال هم٬ یک سال کامل کالیفورنیا زندگی کرده. میگه یک محله ای هست که همه توش فارسی حرف میزنن٫ حتا کسبه آمریکایی! از بس که ایرانی تو اون محله زیاد هست!
امروز امتحان دارم و بجای خوندن نشستم اینجا چرت و پرت مینویسم! امتحان مال کلاس اسلاممه! ترم اول اصلآ کلاس نرفتم و کتابشم نخریدم! زورم میومد پول بدم! ولی نمیدونم تو دوران کودکیم موارد اسلامی رو چه جوری به من یاد دادن٬ که من ایرانیه بیحجاب٬ از تمام عربها و پاکستانیهایی که خدا وکیلی از من مومن تر به نضر میان (ریشو و حجابی و آهنگ گوش نمیدن!)٬ بیشتر میدونم! به مادرم گفتم عجب آموزشگری موصری بوده٬ که منی که ۱۶ سالگی اومدم اینجا و آموزش اسلامیم فقط در مدرسه بوده٬ هنوزم که هنوزه در ۲۳ سالگی بیشتر موارد رو از حفضم! تو کلاس که پورفوسور سوال میکنه٫ منی که موهام بازه و مچ دستهام معلوم٬ بیشتر ازون نقابیها(واقعأ اگه آدم میخواد نقاب بپوشه٬ چرا بیاد کانادا؟ همون عربستان بمونه بهتر نیست؟) اسلام حالیمه! همشونم با تعجب نگاه میکنن که این لا ایکه این چیزارو ازکجا میدونه! خودمم والله نمیدونم از کجا این علم مییاد. ولی خوشهالم که وجود داره و امیدوارم که بتونم امروز برای امتحانم ازش استفاده کنم!
در پست بعدی مینویسم که امتحان چه جوری پیش رفت.......