تبليغاتX
گوشه کنایه -

گوشه کنایه

دختری در کانادا...

تو رو میخوام ٬تو رو میخوام٬ این دل من خیلی نازتو میخواد عزیزم. ای دل من عاشقتم. کاشکی میشدی فقط مال من.

دیروز رفتم Downtown دیدنش. سحرم با خودم بردم که به نظر نیاد فقط واسه اون رفتم. دیدمش. اولش خیلی عجیب بود ٬ طوری که هی خدا خدا میکردم به یه بهانه ای ازون جا در بریم. مثل هیچکس دیگه نیست. رفتار اجتماعی حالیش نیست. از هیچ تبوای نمیترسه. با هرکسی حرف میزنه.

 

یه کمربند خرید که از پوست شکلات درست شده بود.

گفت هیچ عقیده ای نداری؟ گفتم نه. تو گرسنه ای٬ تو انتخاب کن.من وسحر قبلآ خوردیم.

غیر از معمول ساکت بود. گفت دیشب کاری کردم که نمیخوام بگم. گفتم زیادی ملو دراما بازی در نیار.

گفت دیشب برای ۵ ساعت تمام تو Downtown راه رفتیم. رو شرومز بودیم. پرسیدم شرومز چیه!

خندید: قارچ سحرآمیز.

************************

ازمون که جدا شد٬ گفتم بدبخت شدم!

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 20:41  توسط ستاره  |